برنامه ريزی در آموزش عالی

 


پست الکترونيک

سه‌شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۳

 

 

مبانی برنامه ريزي در آموزش عالی ( بخش ۴ )   

برنامه ريزي در نظام آموزشي عالي،باشنا سايي روندها ،گرايشها ،مسائل ومشكلات نظام ،آمادگي لازم براي رويارويي باتغييرات وتحولات آتي را فراهم     مي سازدو با شناسايي وضع موجود،به برنامه ريزي آينده نظام اقدام مي كند.همچنين توجه به تحولات بلند مدت جامعه ،به خصوص توجه به تغييراتي كه بنا براقتضاي نيازهاي كشور،دراهداف ورسالتهاي نظام آموزشي در سطح كلان پديد   مي آيد درفرايند برنامه ريزي نظام آموزشي عالي ضروري است.

     دربرنامه ريزي نظام آموزش عالي بايد به برنامه هاي كوتاه مدت وميان مدت  در موسسات آموزش عالي نيز درچهار چوب برنامه وسياست هاي دراز مدت آموزش عالي نگريست.بنابراين هنگام برنامه ريزيهاي آموزش عالي بايد جنبه هاي متنوعي را درنظر گرفت كه مهم ترين آنها عبارتند از:

 

1)ارتباط آموزش عالي با توسعه اقتصادي

2)ارتباط آموزش عالي با رفاه اجتماعي وتوزيع درآمد

3)ارتباط آموزش عالي با نيازهاي نيروي انساني 34

 

درموردارتباط آموزش عالي باتوسعه اقتصادي ،بايد مشخص كردكه ميزان مولد بودن سرمايه گذاري آموزشي ،نسبت به انواع ديگر سرمايه گذاريها چقدر است واثرات آموزش عالي بركارايي نيروي انساني وافزايش ظرفيتهاي توليدي چه ميزان است.

    ارتباط بين آموزش ورفاه اجتماعي دو طرفه است .يعني ازيكسوآموزش عالي موجب بهبودوضع اقتصادي واجتماعي افراد مي شودوباعث مي گردد آنهاازرفاه بيشتري برخوردارشوند.ازسوي ديگر افرادي كه تسهيلات رفاهي بيشتري دارند،معمولاً امكانات آموزشي بيشتري دارا هستنددراين حالت دولت بايد تلاش كند تااختلافات طبقاتي راكه موجب تبعيض درفرصت هاي آموزشي مي شوند،برطرف سازد وبا تدوين خط مشي هاي آموزشي سعي كند تا آموزش عالي به عنوان يك ابزار تعديل در آمد،عمل كند.

 

    ارتباط آموزش عالي با احتياجات نيروي انساني ،امري بسيار واضح است ،به خصوص در كشورهاي درحال توسعه كه نيازهاي نيروي انساني باسرعت وشدت قابل توجهي تغيير مي كند. درچنين موقعيتي ،كمبود نيروي انساني به صورت تنگنايي در راه رشداقتصادي قرارميگيردومسايل پيچيده اي رادربازاركار به وجود           مي آورد.براي رفع اين تنگناها بايد برنامه هاي نظام آموزش عالي به اندازه كافي حساب شده وقابل انعطاف باشد تا بتوانند توليد نظام آموزش عالي رابراساس احتياجات نيروي انساني تنظيم كنند. 35

 

    بايد توجه داشت كه براي نيل به اهداف هرنظام به طوراعم ونظام آموزش عالي به طوراخص  به تدوين برنامه پرداخت. ازاين روبرنامه ريزي به عنوان بخشي ازفرايندمديريت نظام آموزش عالي منظورمي شودكه سعي درتبيين مطلوب ترين اقدامات دارد.برنامه ريزي در آموزش عالي فرايندي است كه به وسيله آن مسائل نظام مشخص گرديده و برنامه هاي عملياتي كه تحقق اين هدف ها راميسر               مي سازد،انتخاب مي شوند و سرانجام موفقيت برنامه ارزيابي مي گردد.برنامه ريزي آموزش عالي جرياني است مستمر كه با مشاركت همه دست اندركاران آموزش عالي به نتيجه مي رسد.به همين منظورلازم است تماس دائمي ميان نظام آموزش عالي وجامعه به طوراعم وهردانشگاه با منطقه جغرافيايي زيرپوشش آن به طوراخص برقرار باشد. علاوه بر آن ساختار برنامه ريزي آموزش عالي بايدچنان باشد كه مديران كادر علمي وسايردست اندركاران درآن مشاركت نمايند.36

 

     دربرنامه ريزي آموزش عالي بايدبه اجزاء تشكيل دهنده نظام آموزش عالي توجه داشت.آموزش عالي به عنوان يك نظام ازچهار جزء تشكيل يافته است وچنانچه براي يكي ازاجزاي نظام اتفاقي رخ دهد،سايراجزاي آن نيزبه شكلي تحت تاثيرقرار         مي گيرند.چهارجزءنظام آموزش عالي عبارتنداز:

 

1)زمينه نظام آموزشي عالي كه شامل محيط اجتماعي ،اقتصادي،فرهنگي پيرامون نظام آموزش عالي است و آموزش عالي درآن مستقراست.

 

2)درون داد نظام آموزش عالي كه شامل بودجه ،تجهيزات،فضاهاي كالبدي وآموزشي ،دانشجو،استادو… مي شود.

 

3)فرايند نظام آموزش عالي كه  فرايندهاي سازماني،تدريس- يادگيري وفرايندانجام ساير فعاليت ها را دربرمي گيرد.

 

4)برون داد نظام آموزش عالي كه محصول آن توليد دانش نو(بروندادعلمي)،تربيت نيروي متخصص (برونداداقتصادي)وعرضه خدمات به جامعه (برونداد فرهنگي واجتماعي)مي باشد.

 

       ازآنجا كه نظام آموزش عالي درمحيط اقتصادي،اجتماعي،فرهنگي جامعه فعاليت مي كند،فعاليت دانشگاهها مي بايست بانيازهاي اقتصادي واجتماعي وفرهنگي جامعه هماهنگ باشد.

     اگرموقعيتي راتصوركنيم كه نيروي انساني تخصص يافته توسط نظام آموزش عالي ،بانيازهاي جامعه ارتباط نداشته باشدوتوليد دانش نووعرضه خدمات علمي،به بوسيله اين نظام پاسخگوي مسائل جامعه نباشد،دراين صورت بايكي ازمواردزير به عنوان مساله ومشكل روبروخواهيم شد:

 

1) دانشگاهها به نيازهاي شغلي نظام اقتصادي كشورتوجه چنداني نخواهد داشت.

2) به گسترش دانش براي حل مساله توسعه وعمران كشور توجه نخواهد كرد.

3) درعرصه خدمات تخصصي به جامعه ازطرف دانشگاه توجهي قابل ملاحظه مبذول نخواهد شد.

 

      باتوجه به مطالب يادشده مي توان گفت كه رابطه نظام آموزش عالي بامحيط آن دوسويه است.ازيك طرف برآن تاثيرمي گذاردوازطرف ديگرازآن تاثيرمي پذيرد.    به منظوربرقراري توازن ميان برون دادهاي نظام آموزش عالي ،چهارهدف براي آموزش عالي منظورشده است:

 

1)ايفاي نقش مهم درتحقق اهداف اجتماعي،كه مربوط به فرصت هاي آموزش عالي است.

2)عرضه آموزش عالي متناسب باويژگيها،انگيزه ها و انتظارات وتحصيلات افراد.

3)تسهيل فراينديادگيري مستمر(مادام العمر).

4)برعهده گرفتن نقش موثري درشناخت مسائل جامعه درسطح ملي ومنطقه اي (به ويژه درموردتنگناهاي محيطي ومنطقه اي كه دانشگاه درآن واقع شده)ومشاركت درحل آنها.37

 

5-نقشهاي برنامه ريزي درآموزش عالي

 

الف)برنامه ريزي براي بهبودكيفيت دردانشگاه

 

     واژهQualitas ترجمه يوناني ازاصطلاح OC6ty  است كه توسط افلاطون وارسطو براي تفكيك ماهيت اشياء بكاربرده مي شد.كيفيت يك شيء شامل خواصي بودكه آن راازانواع اشياء ديگرمتمايز مي ساخت.كيفيت ازديدگاه ارسطو و افلاطون همچنين براي تمايز ويژگيهاي افراد ، ذهن وشخصيت مورداستفاده قرارمي گرفت. 38

 

     درقاموس تعليم وتربيت واژه هاي كليدي كميت وكيفيت جزء بي ثبات ترين اصطلاحات مي باشد.39كيفيت اگرچه مفهومي است كه عموماًدرطول روزبكاربرده ميشود،ولي تعريف وتوصيفي نداردكه موردقبول عام باشد. 40

 

    ازنظرتايلر،كيفيت مفهومي گريزان است.ما اين واژه رابه طور گسترده دررابطه بااشياء مختلف هرروزبه كار مي بريم اما اغلب براي تبيين دقيق چيزي كه بازگو كننده آن باشد دچارمشكل هستيم.مشكل اصلي دراين زمينه آنست كه كيفيت امري نسبي است. 41 به طور كلي كيفيت براي تبيين وتوصيف سطح يااستانداري ازرضايت ازيك توليد ياجريان كار،استفاده مي شود.توجه به كيفيت درسازمانها به دومنظورپديد آمده است:

 

1) ضرورت كسب اطمينان ازايمني واستحكام موادتوليدي

2)گسترش نيازبه اينكه دربازاررقابت جهاني ،بتوانيم توليدات وخدمات رابرمبناي كيفيت ازهم متمايزگردانيم. 42

 

درنظام آموزشي كيفيت موفق زماني است كه يك موسسه ،محيط آموزشي فراهم آورد كه دانشجويان به طوراثربخش قادرباشند به اهداف يادگيري كه شامل استانداردهاي تحصيلي مناسب است؛دست يابند. 43

   

   ازنظرموسسه استانداردهاي بريتانيا ،كيفيت عبارت است از:«مجموعه اي ازخصوصيات وويژگيهاي يك  توليد ياخدمت كه توانش رادرارضاي نيازهاي معين بكار مي گيرد».44

 

درآموزش عالي بسان سايربخشهاي اجتماع ،كيفيت براي دانشجويان ،والدين، كارفرمايان، محققان،اعضاي هيات علمي وصنايع مساله بااهميتي است. 4براساس نظرگرين يك موسسه باكيفيت عالي ،موسسه اي است كه اهدافش رابه روشني بيان نمايدو در برآوردن اهداف خويش اثربخش وكاراباشد.

    

  مع هذا كيفيت درآموزش عالي امري پوياوداراي ابعادمتعددي است كه دائماً تغيرمي كند.پويايي وتغييرپذيري كيفيت درآموزش باعث مي گرددكه برنامه ريزان آموزشي براي ارتقاء دائمي آن بكوشند.ازنظرسي مور براي اعتلاء كيفيت درآموزش عالي،نگهداري وبازنگري وتعميرمستعمرالزامي است.شكل1-5 فرايندبهبودكيفيت رادرطول زمان نشان مي دهد.براين اساس باشناسايي عناصرو اجزاي كيفيت آموزش،مي توان به رشدصعودي كيفيت اميدوار بود

 

درنظام آموزش عالي،گروههاي مختلف،داراي نظرات متفاوتي درزمينه كيفيت آموزش هستند.اين امرباعث مي گردد كه هركدام ازآنهابراي بعدي ازآموزش عالي اولويت قائل شوند. براي مثال دانشجويان ومدرسان امكان داردصرفاًبه فرايندآموزش توجه نماينددرحاليكه امكان دارد عنايت كارفرمايان دركيفيت دانش آموختگان باشد. 46

  

    اماآنچه براي برنامه ريزآموزشي مهم است،رهايي ازيكه تازي وتك بعدي نگري در امر آموزش است،برنامه ريزان براي بهبودكيفيت دردانشگاهها،نبايدصرفاًبه مقولات واجزاءخاصي ازواحددانشگاهي توجه داشته باشندوعوامل ديگر راناديده انگارند.

 

 عوامل تشكيل دهنده كيفيت آموزش: درموردعناصرتشكيل دهنده كيفيت آموزش درواحددانشگاهي،توافق چنداني وجود نداردمحققي كيفيت نظام آموزشي رامتشكل از1)كيفيت عملكرد 2)كيفيت تدريس 3)كيفيت معلمان 4)اختصاص منابع،طبقه بندي مي كند. 47

        محقق ديگري ،نظام دانشگاهي را داراي10 عنصرمي داندكه عبارتنداز:1)اهداف كلي وبرنامة درسي 2)محيط تدريس ويادكيري  3)منابع انساني 4)منابع يادگيري  5)سازمان دوره  6)فعاليت تدريس ويادگيري   7)اموردانشجويي   8)ارزيابي ونظارت  9)فعاليت دانشجويان  10)بروندادها ،پيامدهاوكنترل كيفيت.48

  

   ازديدگاه صاحبنظرديگراجزاءنظام آموزشي عالي شامل: 1)مديريت   2)اعضاءهيات علمي  3)دانشجويان   4)كاركنان  5)تجهيزات   6)منابع مالي   7)اموردانشجويي   8)روابط عمومي است. 49

   

  همچنين ميگول واوردونز،عناصراساسي نظام آموزش را شامل مواردزيرمي دانند؟  1)محتواوموادبرنامه درسي  2)راهبرهاووسايل آموزشي   3)ارزشيابي   4)معلم   5)تسهيلات فيزيكي.50

   

  باملاحظه عوامل فوق،بطوركلي عوامل تشكيل دهندة نظام آموزشي دردانشگاهها رامي توان شامل مقولات ذيل دانست:

1)اهداف وبرنامه درسي    2)مديريت وسازماندهي   3)كاركنان   4)دانشجويان    5)دانش آموختگان    6)تجهيزات وامكانات    7)سرمايه گذاري    8)منابع اطلاع رساني كتابخانه    9)فرايندياددهي ويادگيري

 

ب)برنامه ريزي گسترش آموزش عالي دردانشگاهها

 

   يكي ازحوزه هاي عمده برنامه ريزي آموزشي دردانشگاهها،تصميم گيري درباره تشكيل دوره هاي تحصيلي جديد ورشد يا كاهش پذيرش دانشجويان دررشته هاي تحصيلي موجود است.برنامه ريزان آموزشي دردانشگاهها،براساس تجزيه وتحليل امكانات ومحدوديت هاي موجوددرسطح دانشگاه ازيك طرف ،وعنايت والتفات به نيازهاي اجتماعي واقتصادي وفرهنگي موجود ازسوي ديگر،درتلاشند تا با ايجاد،ادغام وانحلال رشته هاي تحصيلي درتحقق اهداف گسترش آموزش عالي سهيم باشند. تصميم گيري درباره گسترش آموزش عالي در دانشگاهها و تصويب وانحلال دوره هاي تحصيلي،تحت قدرت ودرلواي اختيارات مديريت دانشگاهها نيست .دراين زمينه شوراي گسترش آموزش عالي،بالاترين مرجع تصميم گيري درباره ايجاد،ادغام وانحلال رشته هاودوره هاي تحصيلي ،گروه هاي آموزشي ،دانشكده ودانشگاهها يا هرنوع مركزآموزشي عالي محسوب مي شود. نحوه كلي تاسيس رشته هاي تحصيلي دردانشگاهها مراحل ذيل راطي مي كند:

 

مرحله نخست: نخستين مرحله براي تاسيس رشته هاي تحصيلي جديددردانشگاهها،اعلام آمادگي دانشگاهها وديگرمراكزآموزش عالي براي تاسيس دوره هاي تحصيلي است.دراين مرحله برنامه ريزان آموزشي با توجه به امكانات ومحدوديتهاوبررسي تامين نيرو وسرمايه انساني موردنياز نهادهاي فرهنگي،اجتماعي،اقتصادي وسياسي مبادرت به تصميم گيري درمورد رشته هاي تحصيلي جديد مي نمايند.روندكلي تصميم دراين زمينه دردانشگاهها عموماًبا طي گامهاي ذيل تحقق مي يابد:

 

الف) پيشنهاد ايجاد دوره تحصيلي درگروههاي آموزشي وارسال آن به شوراي دانشكده

ب) بررسي پيشنهاد شوراي گروه توسط شوراي دانشكده وارسال آن به شوراي دانشگاه

ج) بررسي تصميم اخذشده درشوراي دانشگاه

د) ارسال تصميم پذيرفته شده ازسوي شوراي دانشگاه به شوراي گسترش آموزش عالي دروزارت فرهنگ وآموزش عالي

 

 مرحله دوم:شوراي گسترش آموزش عالي پس ازدريافت تقاضاازدانشگاهها وديگرمراكزآموزش عالي ،پيشنهادمطرح شده رادركميته تخصصي موردبررسي ومداقه قرارمي دهد.كميته هاي تخصصي دردفتر شوراي گسترش عبارتنداز: كميته علوم انساني ،كميته علوم پايه،كشاورزي ،فني ومهندسي ،هنر،علوم پايه،پزشكي وكميته تهيه وتنظيم اساسنامه ها.وظايف كلي اين كميته ها عبارتنداز:

-       بررسي تقا ضاي ايجاد رشته براساس ضوابط

-        بررسي تقاضاي ايجادگروه آموزشي طبق ضوابط

-        ارائه پيشنهاد و تصويب رشته ها به شوراي گسترش آموزش عالي

-        بررسي ايجاددانشگاه پس ازبررسي طرح جامع آن دانشگاه دركميته طرح جامع

 

   مرحله سوم :پس ازبررسي اطلاعات وپيشنهاد دانشگاهها درخصوص تاسيس     دوره هاي تحصيلي جديد اطلاعات و راي كميته تخصصي به كميته هماهنگي ارسال  مي گردد.كميته هماهنگي گسترش آموزش عالي،پس ازبررسي راي وپيشنهادمطرح شده ،راي خودراصادر مي كند.درصورت تاييد پيشنهاد ،اطلاعات به شوراي گسترش آموزش عالي ارسال مي گردد.

 

   مرحله چهارم : شوراي گسترش آموزش عالي پس ازتائيد راي كميته هماهنگي وتائيد و امضاي وزيرفرهنگ وآموزش عالي،به دانشگاه متقاضي اجازه ايجاد دوره هاي تحصيلي جديد را ابلاغ مي نمايند ودرنهايت رونوشتي نيزازابلاغ خود را به سازمان سنجش آموزش كشورارسال مي دارد تا اين سازمان اقدامات لازم را دردفترچه هاي كنكوروبرقراري امتحانات وغيره فراهم آورد. 51

 

 

6- ضرورت برنامه ريزي در دانشگاهها

 

      حقيقتاً ما توان آنرا نداريم تايك تمدن انساني رابدون عنصر برنامه ريزي تصوركنيم ،آدمي جهت پيشرفت درزندگي نيازمند برنامه ريزي است.انسان جهت توفيق درآينده ،مي بايست برنامه ريزي كند. 52  نيازبه برنامه ريزي براي هردانشگاهي وموسسه اي به ميزاني بديهي است كه ضرورتي براي تبيين وتوجيه ندارد.همين اندازه مي توان گفت كه «برنامه ريزي» براي دانشگاه به ميزان تنفس براي يك موجود زنده داراي اهميت است.زيراچنانچه كارها دريك دانشگاه براساس برنامه ريزي صورت نگيرد؛مديران وكاركنان آن بايد دائماً با مسائل ومشكلات دست به گريبان باشند وبيشترتوان وتلاش خودرا به جاي تحقق اهداف ،دررفع دشواريهاي روزمره صرف نمايند وفرجام كارنيزازدستيابي به اهداف دانشگاه عاجز  مي مانند.بنابراين مركز آموزش عالي  مسئوليت عرضه خدمات ويژه اي رابه عهده دارد،ناگزيرهستند تا بابهره گيري ازدستاوردهاي برنامه ريزي به انجام مسئوليت هاي خودمبادرت نمايند و باتوكل به برنامه ريزي در راستاي حصول به اهداف موردنظرشان سيركنند.53

 

برنامه ريزي آموزشي دردانشگاهها باعث مي گرددتا:

 

1)فرصتهاي آينده تشخيص داده شود، مشكلات آتي پيش بيني شده وراههاي جلوگيري آن تعيين گرددو راهكارهاي عملي (استراتژيها وتاكتيكها)            طراحي شوند. 54

2)برنامه ريزي آموزشي به مديران كمك مي كند تا‍:

    الف)عملكردكلي دانشگاه رامجسم سازند.

     ب)روابط مهم رادردانشگاه درنظربگيرند.

     ج)به فهم كاملي ازوظايف وفعاليتهاي دانشگاه دست يابند.

     د)براي فعاليت هاي ضروري آينده آماده گردند.

     ه)اصلاحات موردنيازرابراي دانشگاه درنظر آوردند. 55

  و)  باتغييرات محيطي ،منطبق وسازگارشوند،امروزه دانشگاهها درمحيطي متغيرفعاليت مي كنند.لذا بايد براي پذيرش تغيير،به عنوان فرجام اجتناب ناپذيرفعاليت درجهان پويا آماده شوند. 56

     

برنامه ريزي به مديران اجازه مي دهد تا از پيش،فرصتها ،مسائل ومشكلات ممكن درمحيط راشناسايي نموده وبادرنظرگرفتن تمامي عوامل ونيروهاي موثر،صحيح ودرست تصميم بگيرند.برنامه ريزي همچنين دانشگاه را قادرمي سازد تا در آينده   اثر بگذارد و دربست ،آينده نباشند.برنامه ريزي  ابزار رهبري آينده است تا آينده هدايتگر مديريا برنامه ريز نباشد.درفقدان برنامه ريزي،به احتمال زياد،دانشگاه    عقب مي نشيند واجازه مي دهد تاكارها رخ داده وسپس دريك وضعيت بحراني ،درمقابل اين حوادث،عكس العمل نشان دهد.برنامه ريزي سبب مي گردد تا شانس اشتباهات واهمالهاي ناخوشايند به حداقل كاهش يابد؛واين امر بدان دليل است كه اهداف ،خط مشي ها و راهبردهاي برنامه دانشگاه ،پس ازبررسي وكسب اطمينان دقيق پيرامون مسائل دروني وبروني دانشگاه  تدوين مي شوند.

 

3) برنامه ريزي چهارچوب واحدي براي فعاليتها بوجود مي آوردو افراد دانشگاه را  وا مي دارد تا تلاشها وكوششهايشان رابر امور مهم متمركز سازند،و ازكارهاي كم اهميت احترازنمايند.

 

 4) برنامه ريزي فعاليتي اقتصادي است. برنامه هاي اثربخش سبب هماهنگي فعاليتهاي دانشگاه گرديده وتلاشها وفعاليتهاي غيرسودمند را حذف مي نمايد. همچنين        برنامه ريزي، هزينه فعاليتهاي دانشگاه را به حداقل رسانده وبا عث مي گردد تا ازمنابع مالي، مادي وانساني حداكثر استفاده به عمل آيد و از هدر رفتن زمان، فعاليت و سرمايه گذاري جلوگيري شود.

 

5) برنامه ريزي باعث تقويت محيط ورفتارسازماني است. برنامه ريزي سبب مي گردد تاكارتيمي دردانشگاه تقويت شده و زمينه مشاركت تمامي اعضاي دانشگاه درحصول به اهداف كلي فراهم آيد. وقتي اهداف دانشگاه بطورمناسب تعريف شده باشد و وظايف هرشخصي از اعضاء دانشگاه معين باشد واعضا بدانند كه ازآنها چه انتظاري مي رود، توان همكاري آنان با دانشگاه بهتر مي شود. برنامه ريزي درسايه مشاركت وهمكاري اعضاي دانشگاه، سبب آزادي نيروهاي خلاق ونوآوري كاركنان شده وبدانها فرصت مي دهد تا درفرايند« تفكر» مشاركت نمايند. اين امر باعث مي گردد تاانديشه اعضاي دانشگاه رشد يابد وهنگام پياده شدن برنامه درعمل، آنها برنامه را از آن خود تلقي كنند. برنامه ريزي همچنين سبب مي گردد تا نگرش مثبت دردانشگاه افزايش يافته ومابين بخشهاي مختلف ، اختلاف اندكي بروز كند. بعلاوه، برنامه ريزي سبب مي شود تافعاليتهاي افراد  درجهت معيني هدايت گردد واين احساس دركاركنان بوجود آيد كه فعاليتشان مصروف هدف سودمندي قرار مي گيرد وكوششهايشان هدر نمي رود.

 

6) برنامه ريزي باعث تسهيل درامر كنترل ونظارت است. اهداف برنامه ما را در قضاوت در مورد عملكرد واقعي دانشگاه ياري  مي رساند، خط مشي هاي برنامه، مارا در ارزيابي فعاليت هاي برنامه كمك مي نمايد و بودجه بندي باعث مي گردد تا ما درنظارت وكنترل مالي اطمينان بيشتري را داشته باشيم. 57

شكل1-4 فوايد برنامه ريزي را ازديدگاه هلريجل وسولكوم نشان مي دهد.

م رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()