برنامه ريزی در آموزش عالی

 


پست الکترونيک

جمعه ٢ بهمن ،۱۳۸۳

 

 الگوهاي  برنامه ريزی در آموزش  عالی (۸)

 الگوهاي تعاملي در برنامه ريزي آموزشي

     

الگوهاي تعاملي  بيشتر با نمونه ها ونشانه هاي ذهني سروكار دارند، نمونه هاي ذهني، نشان دهنده كنار گذاشتن علوم اثباتي هستند. درنتيجه، اين امر ديدگاه عيني و واقعي را زيرسئوال مي برد.مدلهاي تعاملي در برنامه ريزي آموزشي درجايي كاربرد دارند كه به طورمعمول با ديد عيني وكمي نتوان مسائل ومشكلات را حل نمود. دراين مدل ، فرايند برنامه ريزي كمتر سازماندهي شده اند. الگوهاي تعاملي برنامه ريزي آموزشي، به اهميت تفسيرعمل، مبناي تبادل اطلاعات وماهيت تعامل پوياي افراد وسيستمها با محيط پيرامونشان،تأكيد مي كنند. بخش عمده اي از الگوهاي تعاملي برنامه ريزي آموزشي، حتي فراتر از تبادل وتعامل گروهي وسيستمي، بطور كامل انديشه فردگرايي دانش واطلاعات را ناديده مي انگارد.

 

        در الگوي تعاملي برنامه ريزي آموزشي، برنامه ريزي، تلاشي است براي برقراري ارتباط بين دانش وعمل در زمينه آينده مبهم وفهم ناقص از حال، طرفداران اين الگو براين باورند كه عقلانيت امكان دارد توسط سياست مردان وبرنامه ريزان همچون افسانه قانوني مورد استفاده قرار گيرد واين درحالي است كه تصميمات در حوزه هاي ديگر اتخاذ مي شود. برنامه ريزي در الگوهاي تعاملي به صورت رويه هاي منطقي، مداوم ومرتبط صورت نمي گيرد. بلكه فرايند بديلي از تعامل-تصميم است كه درآن فرايندتعامل-تفسير-تصميم دائماً درجريان است. واين چرخه بطور منظم تكرار       مي شود: تعامل-تفسير-تصميم وقس علي هذا.

        در الگوهاي تعاملي برنامه ريزي آموزشي، برنامه ريز، سخت درگير عمل است وبمانند داور، مذاكره كننده ومتخصص روابط انساني مي كوشد تا درحل مسائل آموزشي به اتفاق نظر واجماع دست يابد. الگوهاي تعاملي برنامه ريزي، بيشتر مسائل و وضعيت هاي انساني را درنظر مي گيرد ودراين راستا از علوم اجتماعي بويژه    جامعه شناسي، علوم سياسي وعلوم تلفيقي مديريت، براي درك بهتر تصميم گيري درنظامهاي اجتماعي استفاده مي نمايد. مدل تعاملي خود به مدلهاي جزئي تري    تقسيم شده كه دراينجا به معرفي مهمترين آنها  مي پردازيم:

الف الگوهاي سياسي

     درمدلهاي سياسي برنامه ريزي آموزشي به عنوان فرايند مبادله ومذاكره واعمال قدرت درنظرگرفته مي شود. مدلهاي سياسي، برنامه  ريزي را فرايندي پويا وتركيبي از تعامل ومبادله فرض مي كنند و مفروضات عمده تصميم گيري عقلاني را ردميكنند.  همچنين برنامه  ريزان داراي نگرش سياسي، از داده هاي كمي و تعبيرهاي عيني نيز استقبال مي كنند. دراين مدل ها، تعيين اهداف كلي به نحو متمركز و درسطوح بالاي سازمان انجام ميگيرد.در الگوهاي سياسي، قدرت تصميم گيري نهايي در دست يك مقام، متمركز است. لذا دراين الگوها، فرايند برنامه ريزي از بالا به پايين انجام ميگيرد و مسئولان منطقه اي فقط مجري برنامه هاي سطوح بالاي سازمان مي باشند. درالگوهاي سياسي چانه زدن امري مداوم دربين اعضا است وبرنامه ريزي واجراي آن با توجه به گوناگوني تضاد وتغيير در اهداف برنامه همچنين تغيير در وجوه قدرتمطابقت پيدا ميكند. در مدلهاي سياسي، اجراي برنامه ها به عنوان نيل به اهداف تعريف مي شود. درغير اينصورت بايد به سمت تحقق آن حركت كرد واجراي موفق به توافق برنامه ريزان جهت ادامه بستگي دارد.59

         الگوهاي سياسي برنامه ريزي آموزشي، خصوصيات دو مدل منطقي وتعاملي را شامل مي شود.شكل(2-1) دو الگوي عمده برنامه ريزي آموزشي را در امتداد پيوستاري نشان مي دهد. در دو سوي پيوستار، الگوهاي ذهني وعيني قرار دارند. در عيني ترين قسمت الگوهاي منطقي، الگوهاي تكميلي قرار دارد و درذهني ترين قسمت پيوستاربخشي ازالگوهاي تعاملي قراردارندكه بطور كامل رسم نشده است، فرض براينست كه ديدگاه نفس گرايي دانش كه در پايان پيوستار نشان داده شده، تغييرات برنامه ريزي شده را بر نمي تابد. اگر واقعيت اجتماعي صرفاً شامل ديدگاههاي فردي باشد وهمه اين ديدگاههاي انفرادي به يك ميزان اعتبار داشته باشند، بنابراين مجال اندكي براي برنامه ريزي وجود خواهد داشت تا به سمت اهداف جمعي هدايت شود.

         الگوهاي سياسي برنامه ريزي آموزشي چنانچه بيان شده، ويژگيهاي دو الگوي برنامه ريزي منطقي وتعاملي را در برمي گيرد.براي مثال برنامه ريزان مي توانند موانع وحمايتهاي سياسي را شناسايي نموده واين دروندادها را درالگوهاي تكنيكي(فني) بكار ببرند، در مقابل سياستگذارن بسان افرادي پويا، جهت مذاكره را تغيير مي دهند وتصورات نامعتبر را درفرانيد تصميم گيري منطقي دگرگون مي سازند.

 

ب- الگوهاي توافقي

      الگوهاي توافقي دربرنامه ريزي آموزشي به صورت يك سيستم باز تلقي مي شود كه دريك محيط اجتماعي كاملاً مشخص قرار گرفته و نمي توان به سادگي به كار تعميم پرداخت. اين الگو براهميت مشاركت در برنامه ريزي تأكيد مي نمايد      وتصميم گيري بصورت غير متمركز صورت ميگيرد وارتباطات براي ادامه فرايند   برنامه ريزي، جنبه اي اساسي به شمار مي رود. دراين مدل فرض براين است كه تغيير سازماني از پايين به بالا، آغاز وطراحي واجرا ميگردد. دراين مدل اهداف اوليه كاملاً مشخص نيستند، بلكه هدفهاي بحث ومذاكره مشخص هستند وقضاوتها عبارت از تعبير وتفسيرهايي است كه واقعيات،نگرشها، مشاهدات وارزشها را با هم مخلوط مي كند وافراد تحت تأثير تغييرات سازمان قرار گرفته ودرايجاد تغييرات مشاركت مي نمايند. درالگوهاي توافقي، مديران سطوح بالاي سازمان ازفعاليتهاي مسئولان محلي حمايت   مي نمايند وبه جاي اصرار در راهنمايي مستقيم مسئولان محلي، علاوه بر تأمين منابع مورد نياز مسئولان، اختياراتي را نيز به آنها تفويض مي نمايند.

 

3) الگوي گروهي

  

تايلر الگويي را معرفي مي نمايد كه مبتني بر تصميمات افراد ياگروهها است. به زعم او:«الگوي گروهي تصميمات گروهها يا مجموعه اي از افراد است كه هرچند داراي نقش ها ومهارت هاي مختلف هستند، داراي اهداف مشتركي با سازمان هستند. 60

       دراين الگو هرچند ساختار سازمان داراي تصميمات مشخصي است ، ليكن تصميمات در نهايت به صورت گروهي اتخاذ مي شود وهمگان درآن سهيم هستند. از الگوي فوق تحت عناوين«الگوهاي تيمي ويامشاركتي» نيز ياد مي شود. هدف نهايي درتمامي اين  الگو تأكيد بر نظارت گوناگون ديگران وشركت دادن افراد دربحث ها براي تصميم گيري گروهي وجمعي است.61

م رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()