مبانی برنامه ريزي در آموزش عالی ( بخش ۴ )   

برنامه ريزي در نظام آموزشي عالي،باشنا سايي روندها ،گرايشها ،مسائل ومشكلات نظام ،آمادگي لازم براي رويارويي باتغييرات وتحولات آتي را فراهم     مي سازدو با شناسايي وضع موجود،به برنامه ريزي آينده نظام اقدام مي كند.همچنين توجه به تحولات بلند مدت جامعه ،به خصوص توجه به تغييراتي كه بنا براقتضاي نيازهاي كشور،دراهداف ورسالتهاي نظام آموزشي در سطح كلان پديد   مي آيد درفرايند برنامه ريزي نظام آموزشي عالي ضروري است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

     دربرنامه ريزي نظام آموزش عالي بايد به برنامه هاي كوتاه مدت وميان مدت  در موسسات آموزش عالي نيز درچهار چوب برنامه وسياست هاي دراز مدت آموزش عالي نگريست.بنابراين هنگام برنامه ريزيهاي آموزش عالي بايد جنبه هاي متنوعي را درنظر گرفت كه مهم ترين آنها عبارتند از:

 

1)ارتباط آموزش عالي با توسعه اقتصادي

2)ارتباط آموزش عالي با رفاه اجتماعي وتوزيع درآمد

3)ارتباط آموزش عالي با نيازهاي نيروي انساني 34

 

درموردارتباط آموزش عالي باتوسعه اقتصادي ،بايد مشخص كردكه ميزان مولد بودن سرمايه گذاري آموزشي ،نسبت به انواع ديگر سرمايه گذاريها چقدر است واثرات آموزش عالي بركارايي نيروي انساني وافزايش ظرفيتهاي توليدي چه ميزان است.

    ارتباط بين آموزش ورفاه اجتماعي دو طرفه است .يعني ازيكسوآموزش عالي موجب بهبودوضع اقتصادي واجتماعي افراد مي شودوباعث مي گردد آنهاازرفاه بيشتري برخوردارشوند.ازسوي ديگر افرادي كه تسهيلات رفاهي بيشتري دارند،معمولاً امكانات آموزشي بيشتري دارا هستنددراين حالت دولت بايد تلاش كند تااختلافات طبقاتي راكه موجب تبعيض درفرصت هاي آموزشي مي شوند،برطرف سازد وبا تدوين خط مشي هاي آموزشي سعي كند تا آموزش عالي به عنوان يك ابزار تعديل در آمد،عمل كند.

 

    ارتباط آموزش عالي با احتياجات نيروي انساني ،امري بسيار واضح است ،به خصوص در كشورهاي درحال توسعه كه نيازهاي نيروي انساني باسرعت وشدت قابل توجهي تغيير مي كند. درچنين موقعيتي ،كمبود نيروي انساني به صورت تنگنايي در راه رشداقتصادي قرارميگيردومسايل پيچيده اي رادربازاركار به وجود           مي آورد.براي رفع اين تنگناها بايد برنامه هاي نظام آموزش عالي به اندازه كافي حساب شده وقابل انعطاف باشد تا بتوانند توليد نظام آموزش عالي رابراساس احتياجات نيروي انساني تنظيم كنند. 35

 

    بايد توجه داشت كه براي نيل به اهداف هرنظام به طوراعم ونظام آموزش عالي به طوراخص  به تدوين برنامه پرداخت. ازاين روبرنامه ريزي به عنوان بخشي ازفرايندمديريت نظام آموزش عالي منظورمي شودكه سعي درتبيين مطلوب ترين اقدامات دارد.برنامه ريزي در آموزش عالي فرايندي است كه به وسيله آن مسائل نظام مشخص گرديده و برنامه هاي عملياتي كه تحقق اين هدف ها راميسر               مي سازد،انتخاب مي شوند و سرانجام موفقيت برنامه ارزيابي مي گردد.برنامه ريزي آموزش عالي جرياني است مستمر كه با مشاركت همه دست اندركاران آموزش عالي به نتيجه مي رسد.به همين منظورلازم است تماس دائمي ميان نظام آموزش عالي وجامعه به طوراعم وهردانشگاه با منطقه جغرافيايي زيرپوشش آن به طوراخص برقرار باشد. علاوه بر آن ساختار برنامه ريزي آموزش عالي بايدچنان باشد كه مديران كادر علمي وسايردست اندركاران درآن مشاركت نمايند.36

 

     دربرنامه ريزي آموزش عالي بايدبه اجزاء تشكيل دهنده نظام آموزش عالي توجه داشت.آموزش عالي به عنوان يك نظام ازچهار جزء تشكيل يافته است وچنانچه براي يكي ازاجزاي نظام اتفاقي رخ دهد،سايراجزاي آن نيزبه شكلي تحت تاثيرقرار         مي گيرند.چهارجزءنظام آموزش عالي عبارتنداز:

 

1)زمينه نظام آموزشي عالي كه شامل محيط اجتماعي ،اقتصادي،فرهنگي پيرامون نظام آموزش عالي است و آموزش عالي درآن مستقراست.

 

2)درون داد نظام آموزش عالي كه شامل بودجه ،تجهيزات،فضاهاي كالبدي وآموزشي ،دانشجو،استادو… مي شود.

 

3)فرايند نظام آموزش عالي كه  فرايندهاي سازماني،تدريس- يادگيري وفرايندانجام ساير فعاليت ها را دربرمي گيرد.

 

4)برون داد نظام آموزش عالي كه محصول آن توليد دانش نو(بروندادعلمي)،تربيت نيروي متخصص (برونداداقتصادي)وعرضه خدمات به جامعه (برونداد فرهنگي واجتماعي)مي باشد.

 

       ازآنجا كه نظام آموزش عالي درمحيط اقتصادي،اجتماعي،فرهنگي جامعه فعاليت مي كند،فعاليت دانشگاهها مي بايست بانيازهاي اقتصادي واجتماعي وفرهنگي جامعه هماهنگ باشد.

     اگرموقعيتي راتصوركنيم كه نيروي انساني تخصص يافته توسط نظام آموزش عالي ،بانيازهاي جامعه ارتباط نداشته باشدوتوليد دانش نووعرضه خدمات علمي،به بوسيله اين نظام پاسخگوي مسائل جامعه نباشد،دراين صورت بايكي ازمواردزير به عنوان مساله ومشكل روبروخواهيم شد:

 

1) دانشگاهها به نيازهاي شغلي نظام اقتصادي كشورتوجه چنداني نخواهد داشت.

2) به گسترش دانش براي حل مساله توسعه وعمران كشور توجه نخواهد كرد.

3) درعرصه خدمات تخصصي به جامعه ازطرف دانشگاه توجهي قابل ملاحظه مبذول نخواهد شد.

 

      باتوجه به مطالب يادشده مي توان گفت كه رابطه نظام آموزش عالي بامحيط آن دوسويه است.ازيك طرف برآن تاثيرمي گذاردوازطرف ديگرازآن تاثيرمي پذيرد.    به منظوربرقراري توازن ميان برون دادهاي نظام آموزش عالي ،چهارهدف براي آموزش عالي منظورشده است:

 

1)ايفاي نقش مهم درتحقق اهداف اجتماعي،كه مربوط به فرصت هاي آموزش عالي است.

2)عرضه آموزش عالي متناسب باويژگيها،انگيزه ها و انتظارات وتحصيلات افراد.

3)تسهيل فراينديادگيري مستمر(مادام العمر).

4)برعهده گرفتن نقش موثري درشناخت مسائل جامعه درسطح ملي ومنطقه اي (به ويژه درموردتنگناهاي محيطي ومنطقه اي كه دانشگاه درآن واقع شده)ومشاركت درحل آنها.37

 

5-نقشهاي برنامه ريزي درآموزش عالي

 

الف)برنامه ريزي براي بهبودكيفيت دردانشگاه

 

     واژهQualitas ترجمه يوناني ازاصطلاح OC6ty  است كه توسط افلاطون وارسطو براي تفكيك ماهيت اشياء بكاربرده مي شد.كيفيت يك شيء شامل خواصي بودكه آن راازانواع اشياء ديگرمتمايز مي ساخت.كيفيت ازديدگاه ارسطو و افلاطون همچنين براي تمايز ويژگيهاي افراد ، ذهن وشخصيت مورداستفاده قرارمي گرفت. 38

 

     درقاموس تعليم وتربيت واژه هاي كليدي كميت وكيفيت جزء بي ثبات ترين اصطلاحات مي باشد.39كيفيت اگرچه مفهومي است كه عموماًدرطول روزبكاربرده ميشود،ولي تعريف وتوصيفي نداردكه موردقبول عام باشد. 40

 

    ازنظرتايلر،كيفيت مفهومي گريزان است.ما اين واژه رابه طور گسترده دررابطه بااشياء مختلف هرروزبه كار مي بريم اما اغلب براي تبيين دقيق چيزي كه بازگو كننده آن باشد دچارمشكل هستيم.مشكل اصلي دراين زمينه آنست كه كيفيت امري نسبي است. 41 به طور كلي كيفيت براي تبيين وتوصيف سطح يااستانداري ازرضايت ازيك توليد ياجريان كار،استفاده مي شود.توجه به كيفيت درسازمانها به دومنظورپديد آمده است:

 

1) ضرورت كسب اطمينان ازايمني واستحكام موادتوليدي

2)گسترش نيازبه اينكه دربازاررقابت جهاني ،بتوانيم توليدات وخدمات رابرمبناي كيفيت ازهم متمايزگردانيم. 42

 

درنظام آموزشي كيفيت موفق زماني است كه يك موسسه ،محيط آموزشي فراهم آورد كه دانشجويان به طوراثربخش قادرباشند به اهداف يادگيري كه شامل استانداردهاي تحصيلي مناسب است؛دست يابند. 43

   

   ازنظرموسسه استانداردهاي بريتانيا ،كيفيت عبارت است از:«مجموعه اي ازخصوصيات وويژگيهاي يك  توليد ياخدمت كه توانش رادرارضاي نيازهاي معين بكار مي گيرد».44

 

درآموزش عالي بسان سايربخشهاي اجتماع ،كيفيت براي دانشجويان ،والدين، كارفرمايان، محققان،اعضاي هيات علمي وصنايع مساله بااهميتي است. 4براساس نظرگرين يك موسسه باكيفيت عالي ،موسسه اي است كه اهدافش رابه روشني بيان نمايدو در برآوردن اهداف خويش اثربخش وكاراباشد.

    

  مع هذا كيفيت درآموزش عالي امري پوياوداراي ابعادمتعددي است كه دائماً تغيرمي كند.پويايي وتغييرپذيري كيفيت درآموزش باعث مي گرددكه برنامه ريزان آموزشي براي ارتقاء دائمي آن بكوشند.ازنظرسي مور براي اعتلاء كيفيت درآموزش عالي،نگهداري وبازنگري وتعميرمستعمرالزامي است.شكل1-5 فرايندبهبودكيفيت رادرطول زمان نشان مي دهد.براين اساس باشناسايي عناصرو اجزاي كيفيت آموزش،مي توان به رشدصعودي كيفيت اميدوار بود

 

درنظام آموزش عالي،گروههاي مختلف،داراي نظرات متفاوتي درزمينه كيفيت آموزش هستند.اين امرباعث مي گردد كه هركدام ازآنهابراي بعدي ازآموزش عالي اولويت قائل شوند. براي مثال دانشجويان ومدرسان امكان داردصرفاًبه فرايندآموزش توجه نماينددرحاليكه امكان دارد عنايت كارفرمايان دركيفيت دانش آموختگان باشد. 46

  

    اماآنچه براي برنامه ريزآموزشي مهم است،رهايي ازيكه تازي وتك بعدي نگري در امر آموزش است،برنامه ريزان براي بهبودكيفيت دردانشگاهها،نبايدصرفاًبه مقولات واجزاءخاصي ازواحددانشگاهي توجه داشته باشندوعوامل ديگر راناديده انگارند.

/ 0 نظر / 4 بازدید