برنامه ريزي در آموزش عالی ( بخش ۳ )

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

برنامه ريزي در آموزش عالی ( بخش ۳ )

 

تاريخچه برنامه ريزي در آموزش عالی

3-1) سابقه برنامه ريزي آموزش عالي درجهان

برنامه ريزي آموزشي قدمتي چند ساله دارد.گزنفون درقانون اساسي اسپارت قديم نقل مي كندكه چگونه اسپارتي 2500سال پيش برنامه ريزي آموزشي خود رامطابق هدف هاي صريح نظامي، اجتماعي،اقتصادي خودتنظيم مي كردند.افلاطون دركتاب جمهوريت ، براي تامين نيازمنديهاي رهبري واجراي مقاصدسياسي آتن يك برنامه آموزشي پيشنهادكرده است .فرانسيس بيكن فيلسوف انگليسي به مطالعه سيرتحولات    آكادمي ها (كانون تفكرات جهاني)پرداخته ودرنهايت در يكي ازآثارش به نام        «آتلا نتيس نو» دونام«خانه علم»و«خانه سليمان» ياخانه عقل رابراي اولين بار براي آكادمي ها انتخاب مي كند و باانتخاب خود زمينه خلق وايجاد آكادمي هاي رسمي،يعني دانشگاهها رابوجود مي آورد ودرواقع محرك ايجادآكادمي نوين با نام«دانشگاه»مي گردد.18

       اولين كوشش دوره معاصردر زمينه استفاده از آموزش وپرورش براي ايجاد يك «جامعه نو‌»نقشه پنجاه ساله اتحاد جماهيرشوروي بود كه در سال1923انجام شد.هرچندروش هاي بكاررفته دراين برنامه ريزي با معيارهاي امروزي،پيشرفته نيستند،ليكن اين نوع برنامه ريزي، مبدأ برنامه ريزي هاي مداوم وجامع ديگر قرارگرفت كه بالاخره دركمترازپنجاه سال،كشوري راكه دوسوم ازجمعيت آن را           بي سوادان تشكيل مي دادند به يكي ازكشورهاي معدود پيشرفته ازلحاظ آموزش مبدل ساخت. 19

     سالهاي بعدازجنگ دوم جهاني، نقطه آغازگسترش وتوسعه برنامه ريزي آموزشي كشورهاي اروپايي بودوگسترش وپيشرفت علوم وتكنولوژي درآن زمان            برنامه ريزي آموزشي پيچيده اي طلب مي كردوهمين مساله باعث شد تا اروپائيان تصميم به بازسازي نظام هاي خودكرد.

      هر چند برنامه ريزي آموزشي به مفهوم جديدآن براي اولين باردرسال1923دراتحادجماهيرشوروي مورد استفاده قرار گرفت، اما مفهوم معاصرآن بسيارنوپامي باشد وعملاً درسطح بين المللي دردهة1960دررابطه باضرورت رشداقتصادي مطرح شده به تدريج گسترش يافته است.20

      فيليپ كومبزدرتعريف برنامه ريزي آموزشي مي گويد:«برنامه ريزي آموزشي به معناي وسيع آن عبارت است ازكاربرد تجربه وتحليل منطقي در آموزش وپرورش به منظورافزايش كارايي وتاثير دررفع نيازهاي دانش آموزان ،دانشجويان و جامعه».

       طبق تعريف فوق برنامه ريزي آموزشي باآينده سروكاردارددرحالي كه ازتجربيات گذشته بهره مي جويد.

      درتعريف يونسكوازبرنامه ريزي آموزشي«برنامه ريزي آموزشي برداشتي است منطقي وعلمي براي حل مسائل آموزشي».

      

      باتوجه به آنچه گفته شده،برنامه ريزي آموزشي ازدوبعدكمي وكيفي تشكيل شده كه بعدكمي آن به مسائلي كه جنبه مقداري وشمارشي دارند ازقبيل تعداددانشجويان،اعضاي هيئت علمي،نيروي متخصص موردنياز،تجهيزات آموزشي و…مي پردازدوبعدكيفي آن بامسائلي همچون: اهداف، فلسفه،نياز،محتواي درسي،روشها،ارتباطات،محيط وفضاي معنوي ورواني…   سروكاردارد.

       تلاشهاي انجام شده درزمينه گسترش وتوسعه برنامه ريزي آموزشي باعث شد تا دانشگاهها درقرن بيستم فراسوي علم پژوهش،درجهت خدمت به جامعه           سوق داده شدند و نقش دانشگاهها از«تك نقشي»به«چندنقشي وچندنهادي»همچون نقش آموزشي ،پژوهشي،خدماتي… تكامل يافت.

      دربعضي ازنظامهاي آموزش عالي كه از برنامه ريزي غيرمتمركز                 بهره مي برند وتصميم گيري درآنها دريد قدرت گروه، سازمان ويافردخاصي نيست،فرايندبرنامه ريزي آموزشي،تحت مديريت موسسات آموزش عالي          صورت مي گيرد. درنظامهاي آموزش عالي كشورهايي چون انگلستان،تركيه،آمريكا،مكزيك و مصرفرايند تعيين اهداف واستراتژيها،تعيين        برنامه هاي عملياتي واجرايي ونهايتاً نظارت دربرنامه هاي اجرايي مستقلاً وبدون دخالت سطوح بالاي سازمان انجام مي گيرد، اما درنظامهاي آموزشي ديگر چون فرانسه، ايتاليا، روماني، ژاپن، اهداف وراهبردهاي عمده در زمينه آموزش عالي تعيين مي شود ومؤسسات آموزش عالي دراين كشورها، اختيارات اندكي در برنامه ريزي استراتژيك برعهده دارند واين از ويژگيهاي نظامهاي متمركز است.22

       تجربه واقعي دراكثردانشگاههاي كشورهاي حوزه اقيانوس اطلس،درطراحي واجراي برنامه ريزي استراتژيك،باوجودمباحث بسيار درادبيات                     برنامه ريزي،كاملاًمحدودبوده است.دانشگاههاي اروپايي،به لحاظ تاريخي،فاقد      تصميم گيري استراتژيك درسطح موسسات آموزش عالي بوده اند.

       دانشگاههاي انگلستان علي رغم كشورهاي ديگراروپايي ،اختيارات بيشتري براي برنامه ريزي استراتژيك قائل مي باشندودولت ازسالهاي 1980،دانشگاههاي انگليسي رابراي بكارگيري سبكهاي مديريت ومكانيسمهاي دروني جديدبراي     برنامه ريزي واختصاص منابع،تشويق نموده است.

       درايالات متحده آمريكا كه دانشگاهها به لحاظ نظري،هميشه موردتوجه سازمانهاي اقتصادي وتجاري بوده است،فرايندهاي تصميم گيري درسطوح مؤسسه ،بيشترموردبحث واقع شده اند،اما اين مباحث وتوجهات، دراكثر موارد جنبه نمادين داشته است تاواقعيت. در بررسي تحقيقات اخير كه درمورد برنامه ريزي در دانشگاهها ودانشكده هاي ايالات متحده آمريكا توسط ميلتون واشميدتلين(1989) انجام گرفته، علائم اندكي از فرايندهاي تصميم گيري استراتژيك نمايان گرديده است، فرايندهاي برنامه ريزي در دانشگاههاي ايالات متحده آمريكا، اغلب سطحي است و درآن  برنامه ريزيها، تلاش مي شود تا ازتصميمات مشكل اجتناب گردد. علت عمده اين اجتناب اينست كه كوششهاي جدي در تصميم گيري  استراتژيك، اغلب باعث ايجاد تضاد و كشمكش ميان هيئت مؤسسان ميگردد ، با تمامي نقاط ضعف برنامه ريزيهاي استراتژيك در دانشگاههاي ايالات متحده آمريكا، تلاشهايي دراين زمينه صورت گرفته است كه علي رغم وجود كشمكش، تضاد وناهماهنگي موجود، اين كشمشكها     مي تواند براي دانشگاههاي ديگر نمونه واقع شود تا با بهره گيري از تجارب            برنامه ريزي استراتژيك دانشگاههاي مذكور، بطور موفقيت آميز ومؤثر در سطح دانشگاهها اقدام به تصميم گيري استراتژيك نمايند.23

         درنظام آموزش عالي تايوان، برنامه ريزي آموزشي وتعيين استراتژيهاي كلي توسط وزارت آموزش وپرورش صورت مي گيرد. براساس پژوهش انجام شده درتايوان، مشخص مي گردد كه تصميمات در زمينة برنامه درسي توسط وزارت آموزش وپرورش انجام مي پذيرد. اين تصميمات به حداقل نيازهاي كلي آموزش، ميزان اعتبارات، نيازهاي دانش آموختگان، ميزان امكان گزينش دانشجوو نظاير آن متمركز است. بااين وجود، محتوا رئوس برنامه درسي بوسيله اعضاءهيأت علمي مشخص     مي گردد. كميته برنامه ريزي كه شامل اعضاءهيأت علمي است، عهده دار بازنويسي و روزآمد ساختن برنامه درسي، درچهارچوب موردنياز مي باشد. پيشنهادات اين كميته معمولاً از طرف وزارت آموزش وپرورش مورد حمايت واقع مي شود. همچنين وزارت آموزش وپرورش تايوان، هرچند سال يكبار، از اعضاءهيأت علمي سراسر كشور مي خواهد تا برنامه درسي را از جنبه هاي متعدد، مورد بازنگري ومداقه قرار دهند.24

         سياستگذاري آموزشي در فنلاند، هميشه به عنوان يكي ازمهمترين بخشهاي سياستگذاري اجتماعي، مورد ملاحظه واقع شده است. دراين كشور ، برنامه توسعه آموزش عالي، بوسيله وزارت آموزش وپرورش طراحي شده وبه تصويب نمايندگان مجلس در مي آيد. البته فرايند برنامه ريزي آموزشي درفنلاند، پشت درهاي بسته اتفاق      نمي افتد وگروههاي مختلفي از احزاب سياسي، تشكلهاي اساتيد ودانشجويان، شركتهاي بازرگاني، درطي برنامه ريزي توسعه در آموزش عالي فنلاند، مشاركت    مي نمايند. اهداف برنامه توسعه آموزش عالي در فنلاند در سه مقوله صورت مي گيرد كه عبارتند از: محتواي آموزش وپرورش، ساختارهاي آموزش وپرورش وسرمايه گذاري درآموزش وپرورش. 25

         برنامه ريزي متمركز، يكي از ويژگيهاي عمده كشورهاي بلوك شرق وسوسيالست است. البته درسالهاي اخير، سياستگذاران و واليان كشور چين     كوشيده اند تابه ميزاني، برنامه ريزي مركزي را منعطف نمايند. براي تحقق اين امر، برنامه ريزان، وظايف معيني از اختيارات خويش را به  برنامه ريزان منطقه اي ومحلي محول ساخته اند. اما هنوز سيستم هاي متمركز برنامه ريزي اهميت خويش را ازدست نداده اند. اصلاحات جاري در آموزش عالي اروپاي مركزي وشرقي نشان مي دهد كه هدف برنامه ريزان، تفويض قدرت تصميم گيري به برنامه ريزان درسطح اجتماع محلي است. اين تغييرات در نظام برنامه ريزي آموزشي كشورهاي سوسياليست، پاسخ صريحي است به شكست اين نوع برنامه ريزيها وحركتي است  بسوي الگوهاي غربي    برنامه ريزي غيرمتمركز.

       برنامه ريزي در آموزش عالي كشورهاي جهان سوم نيزتحت تاثير الگوهاي ملل غرب وشرق وبانك جهاني ويونسكو است.

 

 

3-2 ) برنامه ريزي در آموزش عالي ايران

    آموزش عالي وتاسيس مراكز تعليمات عالي متمركز، درايران به عهد ساسانيان بازمي گردد. نخستين دانشگاه ايراني، دانشگاه «جندي شاپور» (گندي شاپور سالهاي241 ميلادي به بعد) بود كه يكي از مهمترين مراكز علمي روزگار خود بود.آغاز عصر جديد وارتباطات ايران وكشورهاي اروپايي، ايرانيان را متوجه عقب افتادگي كشور خود نسبت به كشورهاي پيشرفته اروپايي كرد وافرادي مانند   امير كبير وعباس ميرزا در زمينه هاي نظامي وآموزشي اقدامات مهمي انجام دادند، يكي از اين اقدامات تاسيس دارلفنون درسال 1227ه .ش بود كه هدف اساسي آن تربيت كادر لازم براي توان لشكري وكشوري بود.

        اين مراكز اگرچه باقتل اميركبير وبي توجهي دولت قاجار نتوانست در چهارچوب اهداف اوليه خود رشد كند ، اما اثرات مهمي بر روند پيدايش و       شكل گيري آموزش عالي داشت، پس از تاسيس دارالفنون پيشرفت آموزش جديد كند گرديد. با اندكي تسامح مي توان شروع برنامه ريزي آموزش عالي در ايران را سال1289هـ .ش  دانست، زيرا دراين سال قانون اساسي معارف به تصويب مجلس رسيد وبرآن اساس در ماده15 قانون مذكور«مدارس عاليه» به عنوان چهارمين نوع مدارس مشخص شد درواقع اين قانون نوعي برنامه ريزي آموزش عالي به حساب     مي آمده است.

        جنبش مشروطيت به تجدد خواهي در آموزش سرعت بخشيد وبه تدريج با نياز دولت به نيروي انساني تحصيلكرده موجب شد تا به آموزش عالي توجه بيشتري شود.26

باگسترش آموزش هاي عالي وتخصصي، وزارت علوم وآموزش عالي درسال 1346تاسيس گرديد وكليه مدارس عاليه تحت نظر وزارتخانه در آمدند. از وظايف عمدة اين وزارتخانه عبارت بود ازتعيين خط مشي هاي تعليماتي كشور، نظارت برامور مدارس عاليه ودانشگاهها، صدور واجازه تاسيس مدارس عالي، تعيين خط مشي كلي اعزام دانشجوبه خارج از كشور 27                   

        در دو دهه1350و1360 آموزش عالي با رشد فزاينده اي روبه گسترش نهاد وشمار دانشگاهها از7 واحد درسال 1341 به 26واحد درسال 1357 افزايش     يافت. 28 پس ازپيروزي انقلاب اسلامي دراسفندماه 1357 دو وزارتخانه فرهنگ وهنر وعلوم وآموزش عالي در يكديگر ادغام شدند وبا نام وزارت فرهنگ وآموزش عالي به انجام امور پرداخت. پس از انقلاب فرهنگي براساس تصميم گيري شوراي انقلاب اسلامي درسال1359 با تعطيلي موقت مؤسسات آموزش عالي، ستاد انقلاب فرهنگي تشكيل شد كه باتشكيل كميته هاي برنامه ريزي در شعب مختلف علوم آغاز به كار كرد ودرآبان 1361 مقدمات بازگشايي مؤسسات آموزش عالي فراهم آمد.به طوركلي ميتوان گفت مديريت وبرنامه ريزي دانشگاهي نوين درايران مراحل ذيل را طي كرده است:

1)از زمان تاسيس دارالفنون(1268)قمري تاسال 1313 كه زمان تاسيس دانشگاه تهران است به علت محدوديت ومقدماتي بودن رشته هاي تحصيلي وكم بودن عده دانشجو واستاد وتبعيت از سنتهاي اخلاقي ومذهبي وخصوصيات اجتماعي       غير صنعتي، مديريت دانشگاهها بسيار ساده بود.

2)درسال 1313دانشگاه تهران تاسيس شد. دراين دوره تكيه بيشتر برروي كمال فكري بود تا جوابگوئي به نيازمنديهاي اجتماعي.

3)  تصويب قانون استقلال دانشگاه درسال1321: اين قانون به مديريت دانشگاهي استقلال وخود مختاري كامل داد، رئيس دانشگاه به پيشنهاد هيأت علمي معين مي شد وهمينطور روساي دانشكده ها وبخشها به پيشنهاد هيأت علمي آن بخش ويا دانشكده وابلاغ رئيس دانشگاه منسوب مي شدند. 29

4)تشكيل شوراي مركزي دانشگاههادرسال1344:به دنبال توسعه روزافزون مراكز آموزشي بالاتر از سطوح متوسطه ودرجهت تفكيك آموزش عالي از آموزش متوسطه وابتدايي درسال1344، شوراي مركزي دانشگاهها، به منظور رسيدگي به امور دانشگاههاي ايران وكليه مؤسسات آموزش عالي وايجاد هماهنگي بين آنها تشكيل شد.

5)قانون تاسيس وزارت علوم درسال1346:با توجه به اهميت ونقش آموزش عالي ونيز تنوع وگستردگي آموزش عالي وتخصصي، در بهمن ماه1346 يعني دوسال پس از تصويب قانون تاسيس شوراي مركزي دانشگاهها، قانون تاسيس وزارت علوم وآموزش عالي به تصويب رسيد.

      به اين ترتيب نهاد ويژه دولتي براي حل مسائل فرهنگي وعلمي نظام آموزش عالي كشور به طور مجزا به وجود آمد تا براي تحقق اهداف زير آغاز به كار كنند:

1-صدور اجازه تاسيس وتوسعه مؤسسات آموزش عالي ونظارت برآنها

2-تعيين هدفهاي علمي وتحقيقاتي وآموزشي وتنظيم برنامه هاي لازم جهت رسيدن به اين اهداف

3-توسعه وترويج علوم وفنون از طريق ايجاد ياتجهيز مراكز تحقيقاتي وعلمي وتشويق ورشد پژوهشهاي جمعي وفردي.

4-تعيين خط مشي آموزش كشور وتمركز برنامه ريزي در امر آموزش ملي واعزام دانشجو به خارج ازكشور.

       با تصويب اين قانون كليه وظايف واختيارت وزارت آموزش وپرورش در شوراي مركزي دانشگاهها وهياتهاي امنا وزارت علوم وآموزش عالي محول گرديد.30

6-آموزش عالي پس از استقرار نظام جمهوري اسلامي:  بعداز پيروزي انقلاب اسلامي دراسفند ماه 1357 با تغيير در سازمان وتشكيلات، مجدداً دو وزارتخانه فرهنگ وهنر وعلوم وآموزش عالي در يكديگر ادغام شده وبا نام وزارت فرهنگ وآموزش عالي به انجام امور مربوط پرداخت. به دنبال آن طرح ادغام مؤسسات آموزش عالي به مورد اجراگذاشته شد وبه موجب آن53 دانشگاه، دانشكده ومؤسسه آموزش عالي در قابل4 مجتمع دانشگاهي فني ومنهدسي، ادبيات وعلوم انساني، علوم اداري وبازرگاني وهنر سازماندهي شدند.

/ 0 نظر / 10 بازدید